دسته: زن/قادین

۰

حقوق زنان حقوق بشر است

حالا تأثیرات در سراسر کشور دیده می‌شود. درست است که احکام خودسرانه متوقف نشده، اما در هفت سال گذشته از گزارش‌ دادن‌ها، سخنرانی‌‌ها، گفتگو در کانال‌‌های محلی، ملی و بین‌المللی تلویزیون، ظاهر شدن در برنامه‌‌های مستند در سراسر دنیا، برنده شدن جوایز بین‌المللی حقوق بشر، و به دست آوردن توجه بین‌المللی، من شاهد تغییرات واقعی هستم.

۰

خاطرات یک پارتیزان شهری!

جلب‌ توجه افکار عمومی است، پس باید بزرگ و باب روز و به همراه سایر تصاویر در خیابان‌ها باشد. پوستر دومِ ما یک قفس رنگی سیرک را به‌روشنی نشان می‌داد (شبیه آن‌هایی که روی بیسکویت حیوانات کشیده می‌شود)، با مانکن‌هایی که در درون آن‌ها گیر افتاده‌اند؛ و نوشته‌ای روی آن: لطفا به مانکن‌ها غذا ندهید.

۰

دکترای سیندرلایی

تقریبا نصف شب بود. نسیم گرم اقیانوسِ آرام از میان پنجره‌های بزرگ ویلا با چشم‌انداز وسیع، داخل می‌آمد و همچون رقص والس می‌چرخید. می‌توانستم صدای امواج را بشنوم و بوی نمک‌آلودِ مه را حس...

۰

جلوی هیشکی کم نیار!

جمعه‌ها روز ما بود. آخه جمعه‌ها مادربزرگم که هنوز هم نوشگاه مهمانخانه‌ی متعلق به پدربزرگ و خودش را اداره می‌کرد، بعد از بستن آنجا مرا به خانه‌شان می‌برد. پدرم هم در مهمانخانه کار می‌کرد....

۰

دستتو بکش!

تنها برای یک‌لحظه فکر کردم شاید با این کارم خودم را به دردسر می‌اندازم، درست در همان لحظه‌ای که خودم را جای قهرمان زن داستان دوران کودکی‌ام، “زن شگفت‌انگیز[۱]” گذاشتم و همین تصور، هرگونه ترسی را که در من سر برمی‌آورد، بی‌درنگ فرونشاند. درحالی‌که مرد مؤدبانه گفت «نه!»، ابروهایش را بالا کشید، انگار که جاخورده است.

۰

ملاقات مایک با دایکز!

متأسفانه این پایان ماجرا نبود. او شش ماه بعد پیدایش شد. به خواهرم اصرار کرده بود که بگذارد پیش آن‌ها بماند. تنها کاری که سیس کرد، این بود که به ما زنگ بزند. من و سو عرض چند دقیقه سررسیدیم. یک‌بار دیگر او و وسایلش را به بیرون اسکورت کردیم. من که دم درِ باز ایستاده بودم تا مطمئن شوم که او آنجا را ترک می‌کند، دیدم که او باد به غبغب انداخته، سوار وانتش شد و تفنگ شکاری کالیبر ۱۲ اش را از جایش بیرون کشید و روی صندلی گذاشت.

۰

دل‌وجرئت دادن در آخر راه

فقط ترغیبش کردم حرف بزند. از احساساتش بگوید. راجع به کارهایی که کرده بگوید و کارهایی که فکر می‌کند لازم است انجام شود. وقتی صحبت کرد معلوم شد کارهای خاص زیادی نبوده که می‌توانسته انجام بدهد یا بگوید. فقط سختش بود که بگذارد و برود. تنها چیزی که او نیاز داشت این بود که خیالش از بابت بچه‌ها آسوده باشد که بدون او هم به‌راحتی بزرگ می‌شوند

۰

قوزِ بالا قوز!

آیا داشتم تصمیم درستی می‌گرفتم؟ یا داشتم به‌حکم غریزه گمراه می‌شدم؟ شروع به یافتن و صحبت با زنانی کردم که جراحی پستان کرده بودند. در پی کسی بودم که هر دو پستانش را برداشته باشند و جراحی ترمیمی هم نکرده باشد و پشیمان هم نشده باشد!

۰

می‌توانی قوانین را به چالش بکشی و …

ما در محیط دبیرستان از حمایت بسیاری برخوردار بودیم، اما افراد محافظه‌کار محلی طور دیگری رفتار می‌کردند. یک روز من و دو نفر دیگر از دوستانم در مرکز شهر مشغول پخش و نصب پوستر و بروشورهای کنسرتی بودیم که قرار بود همان شب به نفع سازمانمان برگزار شود. ما هیچ کار غیرقانونی نمی‌کردیم؛ اما از پیش‌تر دو مأمور پلیس آمدند و ورِ دل ما ایستادند! آن‌ها چیزی نمی‌گفتند